دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا باز نکرد. یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است. یکی گفت: چرا دیوارهایش سیاه است. یکی گفت: چرا نور اینجا کم است. و آن دیگری گفت: انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است. و رفتند وبعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست، و در را به روی همه پشت خود بست، ومن روی آن در نوشتم ببخشید دیگر برای شما جا ندارم از آن پس به جز او کسی را ندارم.... یه موقع هایی تو زندگی.......... نه امیدی هست و نه شوقی برای فردا. یه موقع هایی تو زندگی.......... توان حرکت کردن از ما سلب میشه. یه موقع هایی تو زندگی.......... فقط میخوای بخوابی تا درد بیهودگی را فراموش کنی. یه موقع هایی تو زندگی.......... احساس میکنی دست از پا درازتر شدی. یه موقع هایی تو زندگی.......... احساس میکنی که دیگه قدرت و ابهت گذشته رو نداری. یه موقع هایی تو زندگی.......... یادت میاد گذشته ها چقدر چالاک و سریع بودی اما حالا................ آره زندگی همینه! تلخی و تاریکی و تنهایی هم توی زندگی هست. این ها مثل زمستون میمونند، زمستون هم جزِء طبیعته. بدون زمستون بهار معنا نداره. پس یادت باشه........ توی لحظات زمستونی، بهار رو به خاطر داشته باشی. همونجوری که خاطره بهار در ذهن درخت جاری است. آری زمستان رفتنی است بهار آمدنی است![]()
و فردا روز دیگری است.
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
می نویسم از سوز و گداز ..سوز و گدازی که فریاد پشیمانی بلند میکند و پای کوبان عشق را به سخره میگیرد. پشت تریبون می ایستم و در جمع عاشقان بلند فریاد میزنم.. عشق= ندامت گر عشق واقعیت داشت عاشقانی چون فرهاد و مجنون دیوانه نمیشدند وگر عشق وجود داشت.......... به سخره میگیرند و دشنامم میدهند نمی انند که خود سخره ی طایفه ای از بنی نساء شده اند که هیچ چیز جز دلربایی نمیدانند. حرفی با بنی نساء ندارم. میگویم کجاست آن روزهایی که دلسپرده و حزن آلود با چشمانی خار آلود انتظار سخن را از یار میکشیدم... آری انتظار تماسش هیچ گاه نمی گذاشت بزرگترین عقربه ساعت حرکت کند. اما حال...... کوچکترین نماد زمان که همان سال میباشد در مقابل این انتظار سر فرود می آورد.. اما نمیدانم چرا وقتی که به معشوق مرده ام فکر میکنم.. خنده ای بر لبانم جاری میشود که حاکی از چیست ............. خود بگویید. حرف آخرم و به تمام عاشقان: فکر کنید.... تصمیم بگیرید.....! تا شکست نخورید.
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
دیروز شیطان را دیدم.
در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود.؛ فریب می فروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند. هول میزدند و بیشتر میخواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و جنایت و.....
هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی می داد.
بعضی ها تکه ای از قلبشان را میدادند و بعضی ها پاره ای از وجودشان را.
بعضی ها ایمانشان را میدادند و بعضی ها آزادگیشان را.
شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم زد.
انگار ذهنم را خواند. موزیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم ، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد.
میبینی! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.
آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان آدم را نجات میدهد. اینها ساده اند و گرسنه. در ازای هر چیزی فریب میخورند.
ساعت ها کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم : بگذار یکبار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم ، نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم. تمام راه را لعنتش کردم. تمام راه را خدا خدا کردم. میخواستم عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های کریه کردم. اشک هایم که تمام شد، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم..... صدای قلبم را....... و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
خدای من ! تنهایی چه تلخ بود ، اگر حضور شیرین تو نبود؟ و بی کسی چه دشوار، اگر تو جای همه را پر نمی کردی؟ تنها، کسی است که از داشتن تو محروم است! خودت را از خلوت ما دریغ نکن! خدای من! آنقدر تعابیر دوست داشتن برای تو مستعمل شده است که نمیدانم با کدام واژه بگویم دوستت دارم خدایا! تو اگر نباشی به که میتوان گفت، حرفهایی را به هیچ کس نمی توان گفت؟ مدعیان رفاقت هر کدام تا نقطه ای همراهند. عده ای تا مرز مال، عدهای تا مرز آبرو، عده ای تا مرز جان و همگان تا مرز این جهان! تنها تویی که همواره میمانی، بمان! خدای من! سبک آمده ام و با دست های تهی، سنگین، بازم گردان! خدای من! سنگین آمده ام، با کوله باری از گناه. سبک، بازم گردان! خدای من! بازم مگردان! خدایا! به هر که میوه سنگین عشق میدهی، شاخه وجودش را میشکنی . تو خود مرهم شاخه شکسته ما باش. ای خدا! ای انیس تنهایان! مونسمان باش. و ای پناه بی پناهان! پناهگاهمان باش.... خدایا! دلهایمان را در کوره عشق جلا بده و جانهایمان را به نور معرفت ، روشنی بخش. خدایا! به دلهای پروانه وش ، شمعی شایسته عنایت کن که در پای هر کرم شب تابی فرو نیاید و پیش چشم هر کور سویی جان نسپارد. خدایا! ما اگر بد کنیم ، تو را بنده خوب بسیار است. تو اگر مدارا نکنی ، ما را خدای دیگری کجاست؟ خدایا! خلاء عظیم تنهایی را جز تو که میتواند کرد و زخم عمیق غربت را جز تو که میتوان مرهم کذاشت؟ خدایا! کمکم کن که جز به تو نیندیشم ، جز به تو دل نبندم و جز تو را آرزو نکنم. به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم. فهمیدم که بیمارم...... خدا فشار خونم را گرفت ، معلوم شد لطافتم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را اندازه گرفت ، دماسنج 40 درجه اضطراب را نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، "تنهایی" سرخرگهایم را مسدود کرده بود و آنها دیگر نمیتوانستند برای قلب خالی ام خون برسانند. به ارتوپد مراجعه کردم ، چون نمیتوانستم کنار دوستانم راه بروم یا آنها را در آغوش بگیرم، بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم. همین طور فهمیدم که مشکل نزدیک بینی دارم ، چون نمیتوانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم. زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم ، معلوم شد مدتی است صدای خدا را ، آنگاه که در طول روز با من صحبت میکند ، نمیشنوم . برای تمام این مشکلات ، خدای مهربانم به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش تصمیم گرفتم به محض ترک کلینیک، تنها داروهای حقیقی ای که او در کلمات راستین اش برایم تجویز کرده ، مصرف کنم. هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم. قبل از رفتن به محل کار ، یک قاشق آرامش بخورم. هر ساعت یک کپسول صبر ، یک فنجان اخوت و یک لیوان فروتنی بنوشم. زمانی که به خانه برمیگردم ، به مقدار کافی عشق بنوشم. و زمانی که به بستر میروم ، دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم. تسلیم غصه ، ناامیدی و یا هر چیزی که در حال حاضر با آن دست و پنجه نرم میکنید ، نشوید! خدا میداند شما چه حسی دارید..... او دقیقا میداند در همین لحظه ، چه اتفاقاتی برایتان در حال رخ دادن است. هدف و نقشه ای که خدا برایتان دارد ، بهترین و بی نقص ترین است. او میخواهد شما چیزهایی را بفهمید و درک کنید که همین زندگی اکنون و بودن در جایی که الان هستید، شما را به آن خواهد رساند! امیدوارم خدا نعمت هایش را برایتان سرازیر کند: رنگین کمانی ، به ازای هر طوفان لبخندی ، به ازای هر اشک دوستی فداکار ، به ازای هر مشکل نغمه ای شیرین ، به ازای هر آه و اجابتی نزدیک برای هر دعا اگر مهربان باشید، آدمها شما را به خود شیرینی متهم میکنند! اما شما همچنان مهربان بمانید. اگر با دیگران رو راست باشید، دیگران شما را فریب خواهند داد! با وجود این چون آب زلال و صادق بمانید. اگر شما برای زندگی بهتر تلاش کنید، دیگران بر چسب حرص و طمع به شما خواهند زد! اما شما سخت کوشانه به جلو بروید. اگر امید به دیگران ارزانی دارید ، شما را خوش خیال می پندارند! چون فانوس به شب های تار بی امیدی بتابید. اگر به شادی و آرامش برسید ، دیگران حسادت میکنند! با این وجود شادمانی کنید و شادی هایتان را تقسیم کنید. خوبی های امروزتان را فردا فراموش میکنند! اما شما همچنان خوب بمانید و خوبی کنید. وقتی شما چشمان خود را به اشتباه وضعف دیگران میبندید، دیگران ممکن است شما را ساده لوح بپندارند! اما همچنان از کنار اشتباه دیگران بگذرید. اگر شما اموال خود را ببخشید ، مردمان خواهند گفت که شما شم اقتصادی ندارید! اما همچنان چون باران ببارید. سنجش های دیگران و قضاوت های آنان مهم نیست! تنها داوری و قضاوت خدا مهم است. خداوندی که همه چیز را میبیند ومیشنود همه به سوی او باز خواهیم گشت. با الهام از متنی منسوب به مادر ترزا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برایت آرزو میکنم.......
اول از همه برایت آرزو میکنم که بدانی که شادترین افراد لزوما بهترین چیزها را ندارند ، بلکه از هر چه سر راهشان قرار میگیرد بهترین استفاده را میکنند.
برایت همچنین آرزو میکنم دوستان زیادی داشته باشی ، دوستانی که اگر چه ناپایدارند ، شجاع و صادق نیز باشند و دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است ، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی ، نه کم نه زیاد ، درست به اندازه ، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند ، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.. تا که زیاده به خود غره نشوی.
ونیز آرزومندم مفید واقع شوی ، تا در لحظات سخت ، وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است ، همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگاه دارد.
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ، نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ، چون این کار ساده ای است ، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند..... و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.....
و امیدوارم اگر جوان هستی ، خیلی به تعجیل بالغ نشوی... و اگر بالغی ، به جوان نمایی اصرار نورزی ، و اگر پیری ، تسلیم نا امیدی نشوی.... چرا که هر سنی خوشی وناخوشی خودش را دارد ولازم است بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم به پرنده ای دانه بدهی و به آوازش گوش فرا دهی ، هنگامی که آوای سحرگاهی اش را سر میدهد، چرا که به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت.... به رایگان.
امیدوارم دانه ای هم بر خاک بیفشانی ، هر چند خرد بوده باشد.... وبا روییدنش همراه شوی ، تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت جریان دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی، و حداقل سالی یک بار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی : " این مال من است " فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!
و نیز آرزومندم که با تمام وجود متوجه باشی که مافوق همه این ها ، در اطرافت افرادی هستند که افسرده و غمگین اند ، یا در حقشان بی انصافی شده....
و اگر همه اینها برایت فراهم شد ، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...
ویکتورهوگو
![]()
![]()
سر تا پای خودم را خلاصه میکنم، میشوم قد یک کف دست خاک که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه، یا یک قلوه سنگ روی شانه کوه، یا یک مشتی سنگ ریزه ته ته اقیانوس، یا حتی خاک یک گلدان، خاک همین گلدان پشت پنجره.
یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشد، تا همیشه ، خاک باقی بماند، فقط خاک، اما حال یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده نفس بکشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد.
یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب کند، عوض بشود، تغییر کند.
و ای خدای بزرگ!
من چقدر خوشبختم. من همان خاک انتخاب شده هستم همان خاکی که با بقیه خاکها فرق میکند.
من همان خاکی هستم که توی دست های خدا ورزیده شده ام و خدا از نفسش در آن دمیده. من آن خاک قیمتی ام.
حالا میفهمم چرا فرشته ها آنقدر فرشته ها حسودی شان شد. اما اگر این خاک ، این خاک برگزیده، خاکی که اسم دارد، قشنگ ترین اسم دنیا را، خاکی که نور چشمی و عزیزدردانه خداست.
اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نکند، اگر همین طور خاک باقی بماند، اگر آن آخر که قرار است برگردد و خود جدیدش را تحویل خدا بدهد، سرش را بیندازد پایین و بگوید: ای کاش خاک بودم.
این وحشتناکترین جمله ایست که یک آدم میتواند بگوید. یعنی این که حتی نتوانسته خاک باشد، چه برسد به آدم!
یعنی این که.....
خدایا دستمان را بگیر ونیاور آن روزی که هیچ آدمی چنین بگوید.
![]()
![]()
کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم. حالا که بزرگ شدیم چه دل تنگیم. کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود. کاش همون کودکی بودیم که حرف هاش رو از نگاهش می شد خوند. کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم. کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود. کاش قلب ها در چهره بود. اما حالا اگه فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و دل خوش کردیم که سکوت کردیم. سکوت پر بهتر از فریا تو خالیست .سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه. سکوتی که سرشار از ناگفته هاست ، ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد داره.
دنیا رو ببین! بچه بودیم از آسمون بارون می اومد. بزرگ شدیم از چشم هامون میاد! بچه بودیم همه چشم های خیسمون رو میدیدند. بزرگ شدیم هیچ کس نمیبینه. بچه بودیم توی جمع گریه میکردیم ، بزرگ شدیم توی خلوت. بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست ، بزرگ شدیم خیلی اسمون دلمون می شکنه. بچه بودیم همه رو 10 تا دوست داشتیم ، بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی ، بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم. بچه که بودیم قضاوت نمیکردیم و همه یکسان بودند. بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه. کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی 10 تا دوست داشتیم. بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم یک ساعت بعد از یادمون میرفت ، بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون میمونه و آشتی نمیکنیم.
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم میشدیم . بزرگ که شدیم حتی 100 تا کلاف نخ سرگرممون نمیکنه. بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود. بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه. بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود. بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم. بچه که بودیم توی بازیهامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم. بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی. بچه بودیم درد دل ها رو به ناله ای میگفتیم همه می فهمیدند ، بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان میگیم.... هیچ کس نمی فهمه. بچه که بودیم دوستی هامون تا نداشت ، بزرگ که شدیم همه دوستی هامون تا داره..
بچه که بودیم بچه بودیم ، بزرگ که شدیم ، بزرگ که نشدیم هیچ ، دیگه همون بچه هم نیستیم.
ای کاش با همون صفت های خوب و پاک بچگی بزرگ میشدیم.

نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
اى زندگى پست با توام,خوب نگاه كن خوب به دستاى خاليم زل بزن
ديگرچيزى برايم نمونده كه ازم بگيرى تو همه چيزهاى خوبمو ازم گرفتى
تو روزهاى قشنگموازم گرفتى و درعوض روزهاى تنهايى و بى كسى رو بهم هديه دادى
اى زندگى پست, تو تنها عشقم رو ازم دور ساختى ومرا با درد جدايى اشنا كردى
تو حتى غرورم را نيز زيرپا له كردى وتنها اميد زنده بودنم را درونم كشتى
تو ارزوهاى شيرينموازم گرفتى ودرعوض خاطرات تلخ رابرام جاگذاشتى
و شانه هايم را انگونه زير بار مشكلات خم كردى كه ديگرطاقت پريشانى ندارد
اى زندگى پست,توانچنان مرا غريب روزگارساختى كه ازهمه حتى خود نيز بريدم
تو حتى هوش وحواسم را از ان خود كردى و مرا ديوانه بى نام خواندى
اى زندگى پست تو حتى به دل كوچيك وپاره پاره ام نيز رحم نكردى انرا ازم گرفتى
و درون تابوتى از رنگ سياه گذاشتى ودر سرزمين بى نام ونشون دفن كردى
اى زندگى پست,ازت متنفرم حالم ازت بهم ميخوره, يادت مياد روزهاى اول بچگى ام
انچنان مرا در اغوش گرفتى كه خيال كردم دايه مهربانتر از مادرى,اما اين روزهاچنان
مرا به زمين ميكوبى كه ديگرباور كردم همرنگ شيطانى,ارى تو خود شيطانى
ارى تو خود شيطانى
![]()
دلم گرفته
غم دارم
قاصدک غم دارم
غم آوارگي و در بدري
غم تنهايي و خونين جگري
آه قاصدک همه مرا از خويش مي رانند
همه ديوانه ترين مي خوانند
دار و ندار من غم است
مهد گهواره من ماتم است
آه قاصدک غم دارم
غم به اندازه سنگيني عالم دارم
![]()
مرا در روزي باراني دفن کنيد تا آتش قلبم خاموش گردد و در
طابوتي بگذاريداز چوب تابدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهايم را بر روي سينه ام قرار بدهيد تا بدانند هميشه دوست
داشتم کسي را در آغوش بگيرم چشمهايم را باز بگذاريد تا بدانند
هميشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذاريد تا
بدانند عشق من غروب کرده و زندگي ام تمام شد . مرا در آفتاب
بگذاريد تا بدانند عشق من شعله ور شد!!!
![]()
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت

طاقت یک لحظه بی تو بودن مرا می آزارد ، به خدا نمیتوانم بی تو زندگی کنم ، عاشقت هستم ، نمیتوانم بی تو نفس بکشم !
آخر قصه ما تلخ است ، کلام آخر ما خداحافظیست!
هر دوی ما با کوله باری از خاطره میرویم ، تا اینجا با هم آمدیم ، اما از این به بعد تنها میرویم !
راه من و تو دیگر جداست از هم ، دستهای من و تو دیگر برای هم نیست! اما قلبهایمان همیشه یکیست ، عشقمان همیشه جاودانه خواهد ماند!
طاقت جدایی را ندارم ، شعر تلخ جدایی را نخوان که طاقت اشک ریختن را ندارم ، برایم نامه ننویس که طاقت خواندنش را ندارم ، خداحافظی نکن که طاقت رفتنت را ندارم! برو ، بی آنکه به من بگویی میخواهم بروم ، فقط برو ، از من دور شو ، نگذار صحنه تلخ رفتنت را ببینم ، نگذار هنگام رفتنت اشک بریزم ، زانو به بغل بگیرم و التماس کنم که نرو!
تمام شد ، همه چیز تمام شد، دیگر من و تو با هم نخواهیم بود ، عاشق همیم اما سرنوشت با ما یار نیست ، این زندگی با ما وفادار نیست !
طاقت رفتنت را ندارم ، اما راهی جز جدایی نیست ، همه میخواهند ما با هم نباشیم در کنار هم نباشیم ، میخواهند تنها باشیم ، یا نه ، سهم کسی دیگر باشیم!
طاقت جدایی ندارم ،
تحمل بی تو بودن سخت است ،
شاید از غصه نبودنت بمیرم!
بعد از این جدایی دل به کسی نمیدم بی تو تنها اسیرم شب جشن وصال تو شده مرگ آرزوهام من بی تو می میرم من امشب می میرم ولی آروم نمیگیرم دیگه دل به هیچگی نمیدم
![]()

تو دلم رو آتیش زدی در فصل بارون ... نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ...تو به من زخمهای زدی ... که نمی خوام مرحمشون کنم ..نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم ... بدون تو ...در دلم خواهشم هام می میرن .. با مردن هر کدوم .. جوون رو می گیرن ..زهر جدای رو نمی خوام بخورم .. نمی خوام زنده باشم ... نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..این فصل خاطرات تو .. یاد اون حرفهای عاشقونه .. با فراموش شدن این خاطرات ما دیگه هیچ وقت به هم نمی رسیم .. نمی خوام .. نمی خوام ..نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو .. عشق عبادت .. عشق هست پرستش .. عشق اسم دوم خداست .....

خیلی سخته که واسه کسی بمیری ولی اون قبولت نکنه
خیلی سخته که عاشق کسی باشی ولی باهات نمونه
خیلی سخته که از پیشت بره . بره تا فرداهای دور
خیلی سخته که عشقت بره سفر. که عشقت بدون تو بره سفر
خیلی سخته که عاشق باشی. عاشق بمونی. عاشق زندگی کنی. ولی مرده باشی
خیلی سخته که بمیری. بمیری بدون عشقت. با یاد عشقت. با رویای عشقت. با آرزوی عشقت
خیلی سخته که مجبور بشی با عشقت خداحافظی کنی
خیلی سخته که دلت بشکنه. خیلی سخته که دلت بشکنه و تیکه های شکسته اش لگدمال بشه
خیلی سخته که باهات باشه ولی تو دلش جای دیگه باشه
خیلی سخته که عاشق خنده های یکی باشی و برات نخنده
خیلی سخته که دیوونه ی چشاش باشی و دیگه نتونی چشاشو ببینی.
خیلی سخته که دیوونه ی چشاش باشی و مجبور شی قبول کنی که چشاش دیگه مال تو نیست. خیلی سخته که بخوای قبول کنی که چشاش از اول مال تو نبوده.
خیلی سخته که یه مدت طولانی به انتظار دیدارش باشی. بعد حتی خدا هم نخواد ببینیش
خیلی سخته که حداقل واسه خداحافظی با عشقت کلی حرف آماده کنی که بهش بگی. اما تو بهترین موقعیت برا
ولی هر روز بیشتر عاشق عشقت بشی و همه چیز تازه شروع شده باشه.
خیلی سخته که فکر کنی که عشقت به فکرت نیست
خیلی سخته که فکر کنی که عشقت تنها مونده. خیلی سخته که فکر کنی که عشقت غصه میخوره و همدمی نداره
خیلی سخته.............................
هر چي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن! هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن!! هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن!!! هر چي قلبتو آسونتر در اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن!!!! هر چي آرومتر باشي فکر ميکنن آدم ضعيفي هستي!!!!! هر چي بيشتر به فکر ديگران باشي بيشتر حقتو ميخورن!!!!!! هر چي خودتو خاکي تر نشون بدي واست کمتر ارزش قائلن ! .. معلوم نيست تو اين دنياي بزرگ چي كار كنيم كه همه از همديگه خوششون بياد !!

![]()
![]()
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم
ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه گم نشوم
تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي
پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري
در راه عشقي پاک تر و صادقانه تر ، زيرا كه من و تو ما شده ايم
پس نگذار زمانه ی بيرحم دلهايي را كه ز هم جدا نشدني است را به درد آورد
دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم
چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه هاي خيس از دلتنگي به سر بردم
چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم
پس تو اي سخاوت آسماني من
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم ![]()
..........................................................................................................................
زیبایم تویی
محبوبم تویی
نازنینم تویی
بهترینم تویی
یگانه ترینم تویی
وجودم تویی
هستی ام تویی
قلبم تویی
باوفایم تویی
دردم تویی
درمانم تویی
جانم تویی
غرورم تویی
مرحمم تویی
زندگیم تویی
محراب دلم تویی
عبادتگاه جانم تویی
آسمان عمرم تویی
خورشیدم تویی
بهار زندگیم تویی
عشقم تویی
فریادم تویی
سرنوشتم تویی
آرزویم تویی
آرامشم تویی
تکیه گاهم تویی
قدرتم تویی
یاورم تویی
همدمم تویی
همرازم تویی
پناهم تویی
داورم تویی
نگینم تویی
باورم تویی
نجاتم تویی
نوایم تویی
خیالم تویی
نیازم تویی
فروغم تویی
توانم تویی
پروازم تویی
آسمانم تویی
رفیقم تویی
پیمانم تویی
صنایم تویی
نگارم تویی
دلدارم تویی
دلبرم تویی
ناله ام تویی
دیده ام تویی
گریه ام تویی
خنده ام تویی
ستاره ام تویی
شرابم تویی
بیا که من . . .
به مهربانیت
به آرامشت
به وفایت
به غرورت
به بهارت
به قدرتت
به یاد رویت
به فروغت
به خنده ات
به همرازیت
به همدردیت
از همه محتاج ترم . . .
بیا و آغوش گرمت را برای همیشه برای آرامشم باز کن . . .
یه نفر یه جایی یه وقتی تموم دنیاش
خند تو بود پس یه جایی یه وقتی با یه لبخند یادش کن!!!!
تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم!!!
یه عاشقانه فرانسوی
L'amour est patient, empli de bonté et désintéressé
Il n'est jamais jaloux. L'amour n'est ni prétentieux ni orgueilleux
Il n'est jamais grossier ni égoïste
Il n'est pas colérique et n'est pas rancunier
L'amour ne se réjouit pas de tous les torts d'autrui
mais trouve sa joie dans la vérité
Il excuse tout, il croit tout, il espère tout et endure tout
Voilà ce qu'est l'amour
عشق شکیباست وسرشار از خوبی
عشق بی طرف است
هرگز حسود نیست
عشق نه پر مدعاست و نه مغرور
هرگز نه خشن می شود نه خودخواه
عشق نه زود خشم است و نه کینه توز
هرگز شاد نیست اگر خطا و اشتباه باشد
اما زیبایی را درحقیقت می یابد
عشق همه را می بخشد
همه را باور دارد
همواره امیدوار و مقاوم است
واین است معنای عشق
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
تنهایم تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام چه خوانا دوری ات را بر سر در خانه نوشته اند ومن در نخواندن آن چه پا فشارانه مانده ام چه بسیار است دو رویی ها فراموش کردن ها وگستن ها ومن در این هم همه چه صادقانه مانده ام رفیقان همه با نارفیقی خود رفتند من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام خاستگاه من کجاست که من آن جا قنودن خواهم من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام انتظار عطر گلهای مریم در فضای اتاق پیچیدهوصدای ملایم آهنگ چون لالایی بچه ها آرام بخش بود.بااشتیاق زیاد لحظه های سختی را سپری می کردم.انتظاربرای دیدن کسی که دوستش داری و عشق می ورزی خیلی دشوار است.اما فکر دیدن اواین سختی وتنهایی را به لذت زیبایی تبدیل می کند در اتاق بی هدفقدم می زدم.انگارهمه چیز دست به دست دادهاند تا مرا بیازارند.ساعت حرکت خود را از دست داده و عقربه های آن کندی بی سابقه ای زمان را به جلو می برند.دلهرهوترس از اینکه آیااو امروز هم چون گذشته به کنارم می آیدیا نه نگاهم به عکس روی طاقچه اقتاد.عکس یادآور خاطره روز تولدش است.روزی که دستانش را آهسته به صورتم نزدیک نمودم وبا صدایی لرزان چند بار تکرار کردم :دوست دارم:نگاهی کرد.قطره اشکی از چشمانش فرو ریخت ودستم را بوسید.این بوسه که با گرمای وجودش آمیخته شده بود تا استخوانم نفوذ کرد وبرای لحظه ای کوتاه قلبم را از باز داشت آن شب با تمام سیاهی اش چون روز برایم روشن گشت .از او خواستم هرگز مرا ترک نکند گفتم دور بودن از تو برام عذاب آوراست .انگشت خود را بر روی لبهایم گذاشت و با صدایی آرام پرسید.بعد از من رندگی را چگونه می خواهی گفتم بعد از تو زندگی را...
یک دقیقه سکوت به خاطر عشقم که هیچ گاه مرا درک نکرد (من تنها) یک دقیقه سکوت به خاطر جوانیم که از دست رفت (مهاجر)





به خاطر شب هایی که با اندوه سپری شدند.
به خاطر قلبی که زیر پای کسانی که دوستشان داشت له شد.
به خاطر چشمانی که همیشه بارانی ماندند.
یک دقیقه سکوت به خاطر سال ها آرامش از دست رفته.
به خاطر خاطر اطرافیانی که بود و نبودشان مطلقاً فرقی نمی کند.
به خاطر همه ی کسانی که فکر می کردند دنیا روزی بهتر خواهد شد.
به خاطر کسانی که معتقدند یک روز همه چیز تغییر خواهد کرد.
به احترام کسانی که زندگیشان را وقف کمک کردن به انسان های دردمند می کنند در حالی که خود دردمندترین اند.
به احترام کسانی که شادی خود را به بهای ناراحت کردن یکدیگر به دست می آورند.
به احترام دوستانی که که هر گاه به آن ها احتیاج داشتم بهترینشان تنهایی بود.
یک دقیقه سکوت به احترام دفتری که فقط برای نوشتن دردها گشوده می شود.
یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که گمان می کنند زنده بودن زندگانی را کافیست.
یک دقیقه سکوت برای رویاهای شیرین کودکی، که هرگز باز نخواهند گشت.
یک دقیقه سکوت برای صداقت که این روز ها وجودی فراموش شده است.
یک دقیقه سکوت برای محبت که بیشتر از همه مورد خیانت واقع می گردد.
یک دقیقه سکوت برای پروانه ی کوچکی که با بال شکسته اش تمام عمر در تلاش بیهوده برای پرواز بود.
یک دقیقه سکوت به احترام انسانیت.یک دقیقه سکوت به خاطر انسان بودن.یک دقیقه سکوت به خاطر حرف های نگفته.
یک دقیقه سکوت به خاطر همه ی کسانی که مجبورند یکدیگر را تحمل کنند.
یک دقیقه سکوت برای زندگی.
یک دقیقه سکوت به احترام کلمه ی "دوست" که هیچ کس معنی آن را درست نفهمید.
یک دقیقه سکوت برای ظلمت و تاریکی شب، که با دستان سخاوتمند سیاهش همه ی تفاوت ها را می پوشاند.
یک دقیقه سکوت برای بالشی که تنها همدم غصه ها بود.
یک دقیقه سکوت برای همه ی کسانی که هرگز نفهمیدند کسی آنان را دوست دارد.
یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که سعی کردند صلح را برقرار سازند.
یک دقیقه سکوت برای دل گرفته ام.
یک دقیقه سکوت برای سینه های تنگی که از غربت در حال ویرانی اند.
به خاطر کودکی که از پشت پنجره ی غبار گرفته باران را نظاره می کند.
برای تمام لحظه های از دست رفته ی عمر.
یک دقیقه سکوت برای سال ها زندگی پوچ و بی حاصل.
یک دقیقه سکوت برای رویاهای باطل. برای زیبایی گل هایی که همیشه با خار همراه بود.
برای کسانی که از فرط مشکلات به جنون می رسند.
یک دقیقه سکوت برای ورق هایی که با نوشته هایی این چنین سیاه می شوند.
برای گوشی که همیشه شنوا بود ولی هرگز شنیده نشد.
یک دقیقه سکوت برای اشک هایی که همگان سعی در پنهان کردن لطافتشان دارند.
برای احساساتی که همواره نادیده گرفته می شوند.یک دقیقه سکوت به خاطر کسانی که هرگز نیاموختند لبخند بزنند.
یک دقیقه سکوت به خاطر کسانی که هرگز نیاموختند گریه کنند.
یک دقیقه سکوت به خاطر کسانی که از ناراحتی دیگران اندوهگینند در حالی دیگران هرگز آنان را باور نخواهند کرد.
برای کسانی که تنها برای آسیب رساندن ملاقات می شوند.
به احترام کودکانی که امروز متولد شدند.
یک دقیقه سکوت به احترام تمام کسانی که امروز زندگانی را وداع گفتند.
یک دقیقه سکوت به احترام قلب هایی که از سنگ اند.یک دقیقه سکوت به احترام کسانی که هرگز درک نشدند.
یک دقیقه سکوت به احترام احساس هایی که هرگز بیان نشدند.
یک دقیقه سکوت به احترام تمام کسانی که سکوت کردند.
یک دقیقه سکوت ...
و یک دقیقه سکوت به احترام تمام سکوت هایم.
خدایا!
آیا زندگی ام آنقدر بلند خواهد بود که اندک زمانی برای بیان آن بیابم که :
" آی آدما چه می کنید ؟ "
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم ،
گاه يک نغمه آنقدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم ،
گاه يک نگاه آنچنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند ،
گاه يک عشق آنقدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

اي اشک ، گرم و آرام ببار بر گونه بيمار من ، اي غم ، تو هم لذت ببر از اين همه آزار من

من نباشم کی تو رویا , موهاتو ناز میکنه؟
کی با بالای شکسته با تو پرواز میکنه؟
راس بگو من نباشم اخمای پیشونیتو
کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه؟
من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت؟
کی می یاد برداره اشکو از رو چشمای ترت؟
من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره؟
کی میاد دنبال تو , تو رو تا خورشید می بره؟
من نباشم کی می گه همیشه حقا با توا؟
واسه چشمای تو جون می ده پشت پنجره؟
کی میخواد تورو مث من تو تموم زندگیت؟
من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم؟
اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه
من نباشم کی کلافت میکنه با سوالاش؟
کی تو رو بهم می ریزه,با بیان خیالش؟
ولی بی انصافیه,اینم بگم, من نباشم
کی تو نامه جای اسمت ماهو میذاره بالاش؟
من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه؟
هرچی برگردونی روتو,باز تورو صدا کنه
من نباشم اگه حس کردی یکم غریب شدی
از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی
بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره
بنویس فقط تویی چون دیگه بی رقیب شدی
من میام و با التماس بهت میگم دیگه بمون
اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه
می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر اسمون
من نباشم بخدا قدر تو رو نمی دونن
دوس دارن باهات بسازن ولی نمی تونن
من میرم تا که نباشم ولی یه چیز رو بدون
اونا هیچ کدومشون آخر باهات نمی مونن
گلم

بی تو با خاطراتت چه کنم
*بعد از مدتي باز همه دور ميز دايره زديم و هر كسي با
ارزشترين چيزي كه داشت وسط گذاشت و من تورو...من
كارت ميكشيدم و به عشقت مي خنديدم و تو با چشماني
هراسان از من ميخواستي كه دست جا بزنم و بلند شوم و
انتخاب نكنم و بگذارم يكروزي جايي با لبخند تو انتخاب
شوم اما تو نميدانستي من رفته بودم براي اجراي آخرين
قسمت اين نمايش، نمايشي كه بايد آخرش به نفع تو تمام
شود، اجرايي كه برايت بارها زمزمه كرده بودم كه تورا بايد
آمادهء دادن به ديگري كنم و تو جدي نگرفتي.. آره جونم
من رو تو قمار كردم و به آدمك اونطرف ميز باختمت چون
وقت پايان يك آغاز ناخواسته فرا رسيده بود، چون وقت
پس گرفتن خودم از لحظه ها رسيده بود، حالا اين من از تو
تهي شده ديگه هيچي براي قمار نداره جز يك خاطره
،خاطره اي كه ياد آور اين من عصيان زدس كه شبي آوايي
شنيد و تصميمگرفت كه انتخاب كنه كه انتخاب تو نشه.
خیلی سخته که غرورت به خاطریه نفر بشکنه
خیلی سخته که همه چیزت روبه خاطر یه نفرازدست بدی اما
اون بگه : دیگه فراموش کن...
خیلی سخته که دوسش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی...
خیلی سخته که یه عمر با خیال یه نفرزندگی کنی
اما وقتی فهمیدعاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه...
چند روز پیش داشتم فکر میکردم عجب دنیای شیر تو شیریه...یه روز دلت واسه یکی پرپر میزنه
از فکرش شب و روزتو نمی فهمی...از حس عشقی که بهش پیدا کردی خفه میشی
به خاطرش به هزار بدبختی تن میدی...زندگیتو فقط در اون خلاصه می کنی
یه روز که از دستش میدی اول بهت زده میشی...بعد زار میزنی..گریه می کنی
عین خلها به در و دیوار میزنی..بعد عصبانی میشی..واسش خط و نشون میکشی
هر کاری می کنی که این رابطه خراب نشه...اما نمیشه
و تو می مونی و خودت و تنهاییت
و یه دل زخم خورده و یه روح آسیب دیده...با کلی خاطره و درد.
یه روز بعدش حس می کنی یکی دیگه اومده تو زندگیت
بی اونکه بفهمی یا بخوای باهاش انس میگیری...یواش یواش جدیده جایگزین قدیمیه میشه
البته هنوزم گهگاهی یاد اون گذشته ها می افتی ولی فقط یه آه میکشی و ممکنه چند تا قطره اشکم بریزی
اما به مرور زمان دیگه دفتر قدیمیه رو میبندی...و میذاریش تو صندوقچه خاطراتت
حتی اگه بر حسب تصادفم ببینیش یا باهاش برخورد کنی...دیگه هیچی آزارت نمیده
دیگه ضربان قلبت تند نمیشه...دیگه دستات نمیلزره
الان فقط یه حس داری...به خودت می خندی که عجب احمقی بودم که وقتی رفت اونطوری دیوونه شدما
امامیدونی رفیق؟؟...این رسم زندگیه....یه رسم زشت و سنگدل...تا قیام قیامت
دوستت دارم ولي ديگه نميخوامت
وقتی یه آدمی میره
میره برای همیشه یا اینکه میمیره
وقتی یه رابطه تموم میشه
وقتی عزیزترین دوستت میره پی ماجرای زندگیش
وقتی یه قصه به آخر میرسه
وقتی یه عزیز میمیره
وقتی جای زندگیتو عوض میکنی
وقتی خونه تو عوض می کنی
شهرتو، کشورت رو، یا حتی کارت رو
وقتی یه تیکه ای از زندگیت عوض میشه
فکر می کنی یه تیکه ای از خودت رو گم کردی
فکر میکنی دیگه هیچ چی عین قدیمها نمیشه
اما یه چیزی هست
بدون همه آدمها
زیر آسمون تموم شهرها
آدمها بالاخره عادت می کنن
ویاد میگیرن چجوری در هر وضعیتی باز هم شاد باشن
و زندگی همچنان ادامه پیدا می کنه
و این عین معجزه است
شادی و غم هم پیش هر آدمی، زیر آسمون هر شهری
فقط فقط دست خود خودته
میدونی دوست داشتن حس غریبیه
میشه تو یکیو دوست داشته باشی و اون دوستت نداشته باشه
میشه یکی تو رو دوستت داشته باشه و تو دوستش نداشته باشی
ممکنه خیلی هم بخوای که دوستش داشته باشی
خیلی هم سعی کنی تا بتونی که دوستش داشته باشی
اما نتونی!
میشه هم هر دوتاتون همو دوست داشته باشین
اما بدونین که بهم نمی رسین
این خیلی سخته
بدترین دلتنگی واسه خاطر کسیه که کنارشی و میدونی هیچوقت بهش نمی رسی
می فهمی منظورمو؟
یه وقتایی هم هست که اصلا نمی دونی که یه نفرو دوست داری یا نداری؟
به زبون میگی دوستش ندارم
اما موقع عمل دلت نمیاد حتی یه ذره ناراحت بشه
این وضعیت خاکستری ندونستن هم خیلی بده
وقتی که یکیو دوست داری
هزار تا بهانه میخوای واسه دوست داشتنت
پیش خودت هی فکر می کنی چرا دوستش دارم؟
وقتی که میخوای بگی دوستت دارم لای هزار تا کاغذ و زرورق می پیچیش
نمی دونی باید چجوری بهش بگی دوستش داری
برای یه دوستت دارم ساده دنبال هزار تا دلیل می گردی
منتظر یه روز بخصوص میشی
مثل عید، مثل روز تولد، مثل ولنتاین
اما هر روز صبح میشه از خواب بیدار شد
و بدون هیچ بهانه ای
به یه آدمی خیلی خیلی ساده گفت: دوستت دارم!
معمولا هم وقتی به یه آدم میگی دوستت دارم فکر می کنی این دوست داشتن قراره تا ابد بمونه
واسه همینه که همیشه نگرانی
همیشه می ترسی نکنه بره، نکنه تموم بشه؟
واسه همین هیچ لذتی از کنار هم بودن نمی بری
اما خیلی خیلی ساده ممکنه فردا صبح از خواب بیدار بشی
و یهو ببینی که همون آدمی رو که تا دیروز برای دوست داشتنش دنبال هزار تا دلیل می گشتی رو دیگه دوست نداری
واسه دوست نداشتنت دنبال دلیل بگردی
فکر کنی آخه مگه چه عیبی داره که دوستش ندارم؟
آخه من که تا دیروز دوستش داشتم
چرا دیگه دوستش ندارم؟
بعدش عذاب وجدان بگیری برای خاطر اینکه دیگه دوستش نداری
اما ممکنه هیچ دلیلی نداشته باشه
فقط دیگه دوست داشتنتون مرده باشه
بعدش درست عین همون وقتی که روت نمیشد بهش بگی دوستت دارم
عین همون وقتی که برای دوستت دارم گفتن بهش دنبال هزار تا دلیل و بهانه می گشتی
حالا هم روت نمیشه بهش بگی دوستت ندارم
حالا هم برای اینکه بهش بگی دوستت ندارم دنبال هزار تا بهانه و دلیل می گردی
هی تحمل کنی، هی هیچی نگی
اما گاهی حتی یه جرقه ممکنه منفجرت کنه
اما قبل اون جرقهه یه ذره صبر کن
اون حق داره که بدونه
فقط یه چیزی هست
تو باید بهش بگی که:
دیگه دوستت ندارم
به همین راحتی!
گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان...نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها
آنکه در تنهاترين تنهائيم تنهايم گذاشت
کاش در تنهاترين تنهائيش
تنهاکس تنهائيش
تنهاي تنهايش نگذارد...
اگـه يه روز قلب کسـي رو شکستـي
يه ميخ روي ديوار بکوب
اگـه يه روز قلبـش رو بدست آوردي
ميخ رو از ديوار در بيار
ولي چه فايده که جاي ميخ روي ديوار مي مونه
قبل از اينكه خيلي بد شه بگو بش از اينجا رد شه
بره جاي حرفاي مفت ، كمي عاشقي بلد شه
بره حاليش بشه عاشق كجا و حرفاي نيشدار
اونم اون نيشا كه پيشش كم ميارن افعي و مار
عاشقي همين دو حرفه دل سپردن ، مهربوني
برسي اونجا كه ديگه نتوني تنها بموني
برسي جايي كه هيشكي تو رو خون جگر نميخواد
توي شهري كه يه خونه ش قفل پشت در نميخواد
عاشقي يعني كه آدم تو محبت كم نياره
هركي هم جفا كنه باش ، اون به ابرو خم نياره
همه حقيقت اينه اينكه مثل آينه باشي
خوب باشي با هركي خوبه ، تا ميتوني بد نباشي
یادمه یه آرزو بود....همیشه موندن با هم...
واسه زخم دل تنهام...یادمه تو بودی مرهم...
ولی اون روزا گذشته...شاید از یادِ تو رفتم...
من صداتو نشنیدم...نم اشکاتو ندیدم...
توی آشیون قلبت...من نموندم و پریدم...
من همونم که چشاتو....پرِ اشک و گریه کردم...
حالا راه شهر عشقو...من نرفته بر می گردم....
دوستت داشتم ... يادت هست ؟ "گفتم :دوستت دارم ..." و تو گفتي :" کوچکي براي دوست داشتن ..." رفتم تا بزرگ شوم .... اماآنقدر بزرگ شدم که يادم رفت دوستت دارم
هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن دلبري آسان است , اما دلداري كار هر كسي نيست
خواهی که جهان در کف اقبال توباشدخواهان کسی باش که خواهان توباشد
عشق دلیل نمیخواهد!!!!!!!!!!
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،
because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،
because you are loving,
دوست داشتني هستي،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you any more
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU......
پس من هنوز هم عاشقتم
True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
""ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

داستان جالب!!!
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
الو ... الو ... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده ؟
یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...
- بله با کی کار داری کوچولو ؟
خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده
- بگو من میشنوم
کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...
- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟
- فرشته ساکت بود.
بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره.
مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید
و با همان بغض گفت :
اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :
ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد :
بگو زیبا بگو.
هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت :
خدا جون خدای مهربون،
خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم
تو رو خدا ...
چرا ؟
ولی این مخالف با تقدیره.
چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم
قد مامانم، ده تا دوستت دارم.
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟
نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم.
مگه ما با هم دوست نیستیم؟
پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟
مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک :
آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ،
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...
و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود
خیلی دلم گرفته
رسم دنيا
دنيا را بد ساخته اند ...
کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ...
کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ...
اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ...
به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ...
دکتر علي شريعتي
اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند : آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟
بگو: دنيايي از عشق بود كه درحسرت رسیدن به كرانه عشق مرد.
بگو: ديوانه ی بت پرستی بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت.
بگو: اشك در بدری بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ی من آشيان نداشت.
بگو: برای اندك زمانی با من بود ولی تا آخرين لحظه هايش می گفت:
تــا ابـــد دوستت دارم
گاه آرزو میکنم تو چند لحظه ای خودت را جای من بگذاری و من باشی دلت من باشد چشمانت چشمان من باشد روحت روح من باشد تمام وجودت برای من باشد... آنگاه خواهی دید من چقدر برای رسیدن به تو بی قراری میکنم ... آنگاه خواهی دید چقدر شبها و روز ها از دوری تو اشک میریزم آنگاه احساس خواهی کرد من چقدر تو را دوست دارم و احساس خواهی کرد عشق را که تمام وجودم را فرا گرفته و به من وابسته شده است کاش این آرزو تبدیل به حقیقت میشد تا تو مرا بیشتر از همیشه باور داشته باشی باور داشته باشی که دوستت دارم باور داشته باشی که عاشق تو هستم عزیزم برایت مینویسم از عشق مینویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند همه احساساتی که تو میخوانی از این دل شکسته من است پس بخوان چون همه اینا حرف دل عاشق من است بخوان که نویسنده آن این قلب پر از امید من است همه دلخوشی من تویی همه دلخوشی من آن دستهایه گرم تو است همه دلخوشی من آن قلب مهربان تو است و همه دلخوشی من آن صدای زیبای تو هست اگر مرا از یاد ببری اگر آن دستهایت را از من دریغ کنی اگر آن قلب مهربانت را از من بگیری و اگر روزی فرا رسد که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من در این دنیا وجود نخوام داشت بدان که آرزوهایم بر باد رفته اند بدان که زندگی برایم بی مفهوم شده هست و بدان که از خستگی و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده ام ...
من دیگه غزل نمی گم واسه تو
اشکامو هدر نمیدم واسه تو
تو دقیقه های تلخ انتظار
چه می دونی چی کشیدم واسه تو
من میخوام دیگه فراموشت کنم
تو بمون با اون غرور لعنتی
قبل رفتنم ولی بزار بگم
خیلی سنگی ، خیلی بی محبّتی
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
به احساس غمگین خواستن تو .. به اون غم .. قسم ..
به تک تک ظلم های این زمانه قسم ..
تو برای منی .. من برای تو ..
ستمگر به هر ستم تو قسم ..
تو دلم آتیش زدی در فصل بارون .. نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
تو به من زخمهای زدی .. که نمی خوام مرحمشون کنم ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
در دلم خواهشم هام می میرن .. با مردن هر کدوم .. جوون رو می گیرن ..
زهر جدای رو نمی خوام بخورم ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
این فصل خاطرات تو .. یاد اون حرفهای عاشقونه ..
با فراموش شدن این خاطرات ما دیگه هیچ وقت به هم نمی رسیم .. نمی خوام .. نمی خوام ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
عشق عبادت .. عشق هست پرستش .. عشق اسم دوم خداست ..
تو به من زخمهای زدی .. که نمی خوام مرحمشون کنم ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
روی ادامه مطلب کلیک کنید.
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
روی ادامه مطلب کلیک کنید.
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
نگاهت را قاب مي گيرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگي مي بخشد.
امروز روز توست... تولدت مبارک
به اندازه ی صداقت پینوکیو و رفاقت تام و جری و هوش پت و مت دوست دارم
برای خواندن روی ادامه مطلب کیلیک کن
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
برای دیدن همه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کن پشیمون نمیشی
نوشته شده توسط تنها در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستان عزیز سلام: من حسین هستم متولد مرداد ... و از آمدن شما به این وبلاگ خیلی افتخار می کنم بازم از این کارها بکنید، امیدوارم که مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار بگیرد!!؟؟!! J هر کی خواست منو با اسم کلبه تنهایی(حسین) بلینکه بعد به منم بگه با کمال میل بلینکمش.
@@@@@@@@@@@@
به راستی من کی ام ... `پسزی از شهر کوچک خورشید ... بزرگ شده در دستان پدر ومادر ... یک طلوع سبز در امواج احساس... شمیم گلبرگی در بامداد خیال... دنیایم راستارگان افق تسخیر کرده اند... من یک خیالم با ذهن وجسم! یک آگاهی مزمن... من آنی نیستم که شما می بینید یا می شنوید... من یک توصیف بی کلامم ... هم خوبم وهم بد... پر از التهاب... درگیر تصنیف غمناک این دنیا... من فقط من نیستم... دنیا ریشه در من دارد! اشتباه نکنید... دنیای من با شما یکی نیست... من شازده کوچولوی خودم هستم با یک گل سرخ... منتظر نیستم... من خود، شرح یک انتظارم واکنون در درک واقعی این لحظه غرقم... من یک خیال در ذهن تان خواهم بود... به سراغم نیایید... من یک رویای دست نیافتنی هستم ... فراسوی این دنیا... من فقط به شوق خدا زنده ام...
@@@@@@@@@@@
در messenger قلبت عشق رو add كن
به احساسات زيبا pm بده
غم رو delete كن
واژه بدي رو rename كن
براي غرور off بذار و بهش بگو بشكن ،
آخه دنيا دو روزه
دروغ و خيانت رو hack كن
از انسانيت copy بگير و
Sent to all كن
با صداقت ، وفا و معرفت chat كن
از زيباترين خاطره زندگيت web بگير
تو profile قلبت
يه قلب تير خورده بذار
@@@@@@@@@@@
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنــــــــــــــــــائی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصـــــــــــــــدائی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شـــــــــــــب
دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیـــــــــــــــــم
ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهــــــــــــــــــــــربان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتـــــــــــــــــــــاب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
فهرست اصلی
دوستان
شبکه اجتماعی وی میت
بهترین چت روم فارسی:جوکستان:
آموزش مسائل جنسی و زناشوئی
ورود پسرا ممنوع!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
.•°*” تارا و طنین .•°*”
(تنها) love
ღ*ღعشـــق یعنی انتظار...ღ*ღ
دفتر خاطرات
مرگ عشق(داداش گلم مسعود)
طلبه بلاگ
بغض کهنه ی من
پیچک
سرود تنهایی
عشق حقیقی
دختر شب مهتاب
" یه جا تنها "
خاطرات زندگی
طلوع سرد(ستایش)
پسرا دخترای ایرونی
ترنم باران
... کاش باور کنی که دوستت دارم
قاصدکی می گرید
...معبد من...
ღ ترنم عشق ღ
ღ♥ღ لحظه هاي گمشده ღ♥ღ
آموزش مسایل جنسی و زناشویی دکتر نیما
I♥U * دل شیدا * I♥U
اتاق صفری بیزار
او دوستم ندارد...
غریب آشنا
ستاره شرقی
حرف دل
::. با ما باش .::
دختري از جنس باران
عشق پرزده
دنیای اقتصاد
به وقت عشق
ماهی گلی
فرياد در سكوت زهره
ღEli Downloadღ
گله های من
خورشید آریایی
و دیگر هیچ....
درسا
عشق اینترنتی
دختر خسته
¤`•.❤شبهای تنهایی❤.•´¤
الفبای درد آرام
کلبه صداقت
ستاره ناهید
بانوووووووو فنگ
خاطرات باهم بودن(سوگند)
آرزو
دل نوشته های عاطفه
فاطمه(متفاوت چند حرفه؟)
اسوه
شاسکول ها به بهشت نمی رن
گل تنها
ساناز و نیلوفر(شاهرخ استخری)
•*.ღ.•* بـــــهار پایــــیزان •*.ღ.•*.
عاشق دلشکسته
♂♀تفاوت دخترها و پسرها♂♀
دختر اتیش پاره
کلیک کن ضرر نداره
بغض و سکوت(کیمیا)
مارال
شوهر پر دردسر
آسمان
دل تنها
یادداشتهای یه دخترپنج ستاره اهل غرب ایران
عشق دست نيافتني
ریتم زندگی
حصار عشق
...رها تنهااااااااا
هنگامه
jigoliya
« عشق دست نبافتی »
تنهایی پرهیاهو
tohi
ღ☠قاتی پاتی☠ღ
دالتون ها
عشق تنها
داستانهای عاشقونه (نادیا)
تریفه(فریماه)
بـــــــــارون بهـــــــــــاری
دوستانه های من
نفرین برتو عشقت
ღ•*´`*♥•عشقولانه♥•*´`*•ღ
...خودم و خودم
دختر کوهستان
تنهایی(مینو)
آرزو
دکتر و پرستار
عاشقانه های غزلک
ahoora1372
کلبه تنهایی (رکساناشیطون)من
فریاد عشق
♀ ... ¤¤ PURE LOVE ¤¤... ♀
آسمون چشمات
میسا دختر مغرور
ناهید ستاره ای که همیشه تنها ماند.......
غروب عشق
عاشقانه(مهسا)
شاد باشید!!
شبکه اجتماعی وی میت
ღچتر براي چه؟ خيال که خيس نمي شودღ
مدیران جوان
یک ابزار
::....::....::
پیوندهای روزانه
پخش زنده برنامه های تلویزیونی
حرف های یک متولد دی -ساز دهنی
ترجمه آنلاين متن
زندگی اینترنتی
عکسهای تنهایی
آپلود
tinypic
سخنان بزرگان و جملات حکیمانه از بزرگان
کد جاوا تنهایی
جوکهای تنهایی
ابزار فتوشاپ آنلاین
نقطه بازی
کد جاوا
کدهای جاوا:تیک تیک
کدهای جاوا اسکریپت رایگان:
قالب های نایت اسکین
قالب های زیبا و سبک برای وبلاگ های فارسی
داستانهای کوتاه
آموزش روابط زناشويی ، قبل و بعد از ازدواج
45 کد زيبا براي تغيير نشانگر موس در وبلاگ شما
كد انواع ساعت فلش در وبلاگ
بخش آپلود عكس برای كاربران بلاگفا
بازی
کد جاوا تنهایی
نوشته های پیشین
هفته چهارم آبان 1390
هفته چهارم مهر 1390
هفته چهارم بهمن 1389
هفته دوم آبان 1389
هفته اوّل مهر 1389
هفته سوم مرداد 1389
هفته اوّل مرداد 1389
هفته چهارم خرداد 1389
هفته چهارم آبان 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اسفند 1385
طراح قالب
POWERED BY



